احمد بن حسين بن على كاتب
238
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
ذكر آمدن امير زاده خليل و شيخ جلال الدين محمد و احمد مغول به محاصرهء يزد و قصهء دربندان امير زاده خليل چون نوميد از كرمان برخاست « 1 » متوجّه يزد شد و چون خبر جزم شد رعايا و متوطّنان يزد روى به شهر آوردند و بعضى از اهل ولايت نيز به شهر آمدند . و از قريهء تفت مخدومزادهء جهانيان مرتضى ممالك اسلام امير نور الدين نعمة اللّه و مولاناى اعظم سعيد شرف الدين على به شهر فرمودند . و مردمى چند كه استطاعت نداشتند به كوهها پراگنده شدند و لشكر بر خارج شهر نزول كرد و امير زاده خليل در « باغ ساباط » نزول فرمود و خرابى هرچه تمامتر به ظاهر شهر واقع مىشد ، به تخصيص در باغات و بيوتات اهرستان . و هرچند كوشيدند امكان تسخير شهر نبود . و مدت چهل و پنج روز دربندان شهر بود ، و مردم شهر معمور بودند و بازار و خانه پر از غلّه بود ، و مردم بيرون در زحمت بودند ، و شهر را نيز بعضى غلّه كم شده بود ، و اين دربندان در سال سبع و خمسين و ثمانمائه بود و در ديماه تا آخر بهمن ماه . چون دربندان متمادى شد ناگاه رايت نصرت شعار پاد شاهزادهء عالميان از صوب شيراز به ايلغار دررسيد . چون امير زاده خليل خبر بشنيد چون پشه كه از باد صرصر گريزد با لشكريان متوجّه راه خراسان شد . بيت [ 309 ] سر از پاى دشمن ندانست باز * بيابان گرفتند و راه دراز هرچه داشتند بگذاشتند و راه گريز برداشتند و دروازهء شهر مفتوح كردند و مردم از حبس خلاص يافتند . / 269 / شعر خدايا تا جهان را آب و رنگ است * فلك را دور و گيتى را درنگ است ممتّع دارش از عمر و جوانى * ز هر چيزش فزون ده زندگانى مبادا تاج را بىفرق او نور * غبار چشمزخم از دولتش دور
--> ( 1 ) . : خواست .